تبليغاتX
از بی نشانها

از بی نشانها

آنان که ز دل همی نشانی دارند ...... پیوسته خبر ز بی نشانی دارند
یا گمگشته بقیع ...


ایام فاطمیه ،غربت مادر شیعه رو به پیشگاه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه شریف و همه شما دوستان و عاشقان عصمت و طهارت تسلیت عرض میکنم



پینوشت:

 سلام دوستان؛

امیدوارم حال همه شما خوب باشه اگه خدا بخواد فردا عازم حرم حضرت شمس الشموس علی ابن موسی الرضا علیه السلام هستم انشاءالله نائب الزیاره همه شما عزیزان هم باشم.

مدتی هست که قصد دارم آپ کنم ولی فرصت نمیشه کمی مشغله کاری و زندگیم بیشتر شده، شاید برای یه مدت فرصت نکنم آپ کنم ولی دلم میخواست امروز که خدا توفیق داد در محضر شما دوستان باشم و از همه شما دوستانی که طی این چندسال همیشه با وبلاگ خودتون همراه بودید و حقیر رو مورد لطف و عنایتتون قرار دادید سپاس گزاری کنم .  دوستان خوبی که وجودشون بسیار عزیز و ارزشمند هست .  امروز میخوام تشکر ویژه ای هم از برخی از دوستان داشته باشم که جزء قدیمی ترین رفقاء این وبلاگند کسانیکه نه اونا رو دیدم و نه میشناسم؛ ولی انرژی مثبت کلامشون از پشت این صفحه ی بی احساس مانیتور از کیلومترها فاصله هم منتقل میشه 

دوست عزیز یه دوست:  از محبت و لطف شما که همیشه حقیر رو مورد عنایت قرار میدید سپاسگزارم و براتون خدا رو آرزو دارم

دوست عزیز _ :  ممنون که همیشه سر میزنید شما هم جزء قدیمی ترین دوستان هستید از محبتای همیشگیتون سپاسگزارم

دوست عزیز ه م :  ممنون که به من سر میزنید و همیشه نسبت به حقیر لطف دارید امیدوارم که زندگیتون سرشار از زیباترین شادیها باشه

دوست عزیز نگار:  شما جزء کسانی بودید که تو زندگیم همیشه منو خیلی بهتر از چیزی که هستم دیدید و من شرمنده لطفهای شما هستم

دوست عزیز مسافر:  ممنون که هنوز هم یاد ما میکنید سفرتون بی خطر

دوست عزیز حدیث دلتنگی:  از لطف و محبت همیشگیتون ممنونم امیدوارم شاد شاد باشید

دوست عزیز یاغی :  ممنون که توی این مدت همیشه پس از خوندن مطالب کامنت میذاشتید و همیشه کامنتاتون مرتبط با همون مطلب بود جمله دعا بفرماییدتون یادم هست شما هم ما رو دعا بفرمایید

دوست عزیز مه لقا :  شما هم جزء قدیمی ترین دوستان این وبلاگید هرجا هستید شاد شاد باشید بخاطر محبتاتون ممنون

دوست عزیز میثاقی دوباره :  امیدوارم همیشه زینبی باشید و دلتون پر از نور خدا و اهل بیت؛  خدایی باشید

دوست عزیز نقطه رهایی  :  ممنون که همیشه سر زدید و معمولا با شعری حقیر رو مهمان خودتون کردید پایدار باشید

همه دوستان عزیزم : که تاحالا حتی برای یکبار هم که شده به این بی نشون خونه خودتون سر زدید برای همه شما عزیزان شادی رو دنیا  دنیا  و دنیا رو پر از شادی آرزو میکنم؛ زیر سایه حضرت حق و عنایات اهل بیت عصمت و طهارت زنده و مستدام باشید . التماس دعا

علی یارتون

یا حق

+نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت10:57توسط بی نشان |
انما امره اذا اراد شیئا کن فیکون



الهی؛

 زمین را نو پوشاندی

درخت را برگ بنشاندی

جهان را زیر رو کردی

عجب کن فیکون کردی

الهی

 بادها خیزند

شکوفه بر جهان بیزند

به صحرا لاله ها خیزند

عجب کن فیکون کردی

الهی

 ماه نوروزیست

زمان شاد بهروزیست

زمان خنده ی بلبل

به روی شاخه ها و گل

زمان نیکتر دیدن

فقط حق را پرستیدن

زمان عشق و جانبازی

به دلها  نور اندازی

زمان شستن کینه

ز هر قلبی که بد بینه

زمان دوست داشتنها

محبتها ستودنها

زمان ناب بی تکرار

نوید وعده دیدار

زمان سستی غمها

شکایتها عداوتها

زمان محشری کوچک

قیام  میخک  و پیچک

زمان اجر صبر خاک

به امر و حکم  حق پاک

الهی  یا  اله  پا ک

جهانی زیر و  رو کردی

عجب  کن فیکون  کردی

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت11:55توسط بی نشان |
یا رب الشهر الحرام ، یا رب البلد الحرام ، یا رب رکن و المقام(4)

امروز دومین روز بیتوته در مناست؛

دومین روز اقامت در سرزمین آرزوها؛  براستی حاجی آرزویت چیست ؟ اینجا جاییست که آرزوهایت باید به بلوغ برسد؛ سه روز توقف ، تفکر برای دانستن بزرگترین  آرزو

آرزویت اینجا مستجاب است ؛ آرزو کن ؛ عاشقانه آرزو کن ؛ با تمام وجود ؛ گفتم عاشق ...  نهایت آرزوی عاشق چیست جزء وصال معشوق؛  اینجاست سرزمینی که باید از معشوق وصالش را آرزو کنی؛ معشوقی که زیباترین در زیبایی؛ باشکوهترین در عز و جلال؛ مهربانترین در عنایت و کرامت؛ و رئوفترین معشوق در عین قدرت و خداییست ؛ آری دلا ، که یکی هست و نیست جزء او  ،  وحده لا اله الا هو

 حاجی چه زود آرزویت به اجابت میرسد؛ از آرزوی وصال تا وصال یار تنها روزی باقیست ؛ فردا فراقهایت پایان می یابد؛  فردا،  روز سوم ، تا اذان ظهر در سرزمین آرزوها بمان ؛ سنگهایت را بزن سپس حرکت کن ؛حرکت کن به شهر آرزها  آنجا که آن را بلدالحرام خوانند شهری که حرمت دارد اینجا شهر حرم یار است تمام عاشقان در حریم حرمش در امانند فردا اذن دخولت به مکه صادر میشود این شهرعرش معشوق بر زمین است؛ عرشی که تختش مسجدالحرام است

آری مسجدالحرام؛ عرشِ فرش ؛ آنجا که آن را خانه خدا خوانند...

( ادامه دارد ...)


سلام دوستان؛ قبل ازهر چیز عید بزرگ امامت موعود حاضر؛ غائب ناظر ؛ مهدی صاحب؛ یوسف زهرا بر شما منتظران قائم آل محمد مبارکباد

شرمنده محبت همه شما دوستانم ؛ عذر تقصیر که قسمت نشد زودتر آپ کنم؛ شاید قسمت بود و خدا توفیق داد امشب شب عید حضرت حجت خدمت همه ی شما دوستان عرض ادب و احترام کنم؛  در پست بعدی احتمالا آخرین مطلب مربوط به حج رو خواهم نوشت، گرچه هزار از یک رو هم نمیتوان در قلم جای داد، لحظاتی که جزء به دیدن درک نمیشن؛ مثل اولین لحظه ای که چشمت به خانه کعبه میوفته که نمیدونی خوابی یا بیدار،رو زمینی یا آسمون، زانوهات به لرزه میوفته و بی اختیار مثل یه کودک به گریه میوفتی با این تفاوت که غرق شرم خالقی؛  یا آخرین لحظه ای که چشمت دیگه خانه کعبه رو نمی بینه؛ انگار قلبت رو ازت جدا میکنن تا مدتهای طولانی غم اون لحظه از دلت بیرون نمیره  و اگه خدا صبر نده واقعا غیر قابل تحمله؛  انشاءالله که قسمت همتون بشه، اونم در جوانی و موقعی که قلبتون پذیرای درک اون لحظات هست

امیدوارم هر جا هستید موفق و موید باشید علی یارتون

یا حق

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت0:2توسط بی نشان |
یا رب الشهر الحرام ، یا رب البلد الحرام ، یا رب رکن و المقام(3)


اینجا مناست سرزمین آرزوها

 سرزمینی که خدا به خلیلش فرمود : ای ابراهیم در این سرزمین آرزو کن که آرزویت در این سرزمین مستجاب است؛  اینجا مناست سرزمینی که باید بر هواها و هوسهایت سنگ بزنی؛  شیاطین وجودت را از خود دور کنی، حاجی با هر سنگی که پرتاب میکنی الله اکبر بگو و خدایت را به امداد بطلب ؛  دور کردن شیاطین را  از خود  توفیق حق بدان...

آری ای حاجی،  اکنون  صبحگاهان به منا برو،  به جمره عقبه ، ستون سوم شیطان ،  بکوب بر هوای نفس؛  به عدد مقدس هفت ؛ چه راز و رمز عجیبیست  در هفت ؛  در حج اعمالت بر هفت قرار گرفته است  ؛

الله اکبر بگو و سنگهایت را پرتاب کن ؛ به یاد ابراهیم در آن هنگام که اسماعیلش را به قربانگاه برد؛ بکوب به یاد اسماعیل که از جان گذشت  و خود را تسلیم فرمان حق قرار داد؛  بکوب به یاد آن هنگام که ابراهیم اسماعیلش را بقربانگاه برد ؛ حاجی حواست هست اینجا باید اسماعیلهایت را قربانی کنی  ؛ دقت کن اسماعیلهایت ؛  آنچه بسته به جانت است،  آنچه نفست با  نفسش بالا و پایین میرود؛   آنچه بند جانت به دنیاست؛  با هر سنگ تصمیم  بگیر بندی از وجود را پاره کنی ؛  بکوبی بر آنچه وصل دل و دنیایت شده است ؛ آنچه خانه دلت را خانه اغیار کرده است؛  اینجاست آنجا که باید خود را بر زمین بگذاری و بروی؛  برای سه روز متوالی

  امروز روز اول هست ؛ هنوز در بندگی نو پایی؛  امروز هفت سنگ برایت کافیست؛ امروز هفت بند را بگسلی کفایت میکند؛ آری حاجی تا سه روز در سرزمین آرزوها وقوف کن؛  تا وصال حق اندکی باقیست ...

امروز مهمترین روز بندگیست؛ روزی که باید قربانی دهی؛ هفت سنگت را کوبیدی ؟ بندها را گسستی؟  حال به قربانگاه برو  و  قربانی کن؛   بیاد آن هنگام که ابراهیم، اسماعیلش را به زیر پا گذاشت و خنجر بر حلق او  که نه  بر جان خویش کشید،  و فرمان حق را لبیک گفت،  قربانی کن،  تقصیر کن دل از تمام تعلقات ظاهری و باطنی بکن،  که امروز عید بندگی ست ...

حال که قربانی کردی،  تقصیر نمودی، از احرام خارج شو؛  شاد باش  که خداوند این روز را بر تو عید بندگی قرار داد ؛ عید قربانت مبارک،   ولی هنوز تا دو روز دیگر اینجا بیتوته کن راه باقیست...

(ادامه دارد)

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت17:3توسط بی نشان |